هوا تاريك بود كه از خروجي آزاد راه قزوين -رشت به سمت لوشان خارج شديم و از روي پل ميان گذر لوشان به سمت طارم سفلي به راهمان ادامه داديم. مقصد يكي از روستاهاي طارم بود. خروجي پر از چاله كه انتهايش نيز خاكي بود طليعه راهي بود با همين خصلت ها به اضافه پيچ و تاب زياد.به قول معروف راهي كه صاف است از ابتدايش پيداست(به قرينه سالي كه نيكوست...)

بعد از پل، شروع جاده با پيچ و خم است و كنار شركت آسفالت سازي شايد يكي از بدترين پيچ هاي جاده طارم قرار دارد نمي دانم زاويه اش يا ۹۰ درجه است يا نزديك به نود. هنوز مسافتي را نرفته بوديم كه از روبرو نور ماشيني پيدا شد، نور كاملا در چشمم بود و معلوم بود كه راننده مقابل نور بالا حركت مي كند، هر چه نور بالا و پايين كردم تا شايد متوجه شود و عنايتي كند نشد، بي توجه آمد و از كنارمان رد شد و ما هم ماشين را سپرديم به خدا و فرمان را سفت گرفتيم تا چه پيش آيد. بعد از رد شدن ماشين همسرم نگاهي كرد و گفت چرا نور ماشينش را تغيير نداد؟

گفتم احتمالا : يا حالش خوش نبود يا اصلا نمي دانسته كه ماشين نور پايين هم دارد!!!

گفت از هم محلي هاي شما البته بعيد نيست و تا رسيدن به مقصد اين اتفاق چند بار افتاد با اين تفاوت كه يكي دو نفري هم واقعا رعايت كردند. با رد شدن هر ماشين كار ما شده بود خنديدن و حرف زدن درباره اينكه چرا مردم رعايت حال همديگر را نمي كنند.

راستش اما قصه اين نبود و من درباره قصه واقعي سكوت كردم و چيزي نگفتم. قصهِ فرهنگ در طارم سفلي، حداقل در آن بخش هاي كه من مي شناسم قصه عجيبي است. حتي در ميان آنهايي كه پلاك ماشينشان ۷۹، ۱۱، ۲۲ ، ۳۳، ۴۴، ۵۵، ۶۶ ، ۷۷ ، ۵۶ و ۶۸ است يعني همان هاي كه ساكن چهار استان قزوين، تهران، گيلان و البرز هستند. اين را از كجا مي شود فهميد از توزيع امكانات در منطقه. مثلا سري به روستاي سياهپوش بزنيد و كامل همه روستا را بگرديد بعد حتما خواهيد پرسيد راز تفاوت معنا دار در دو بخش روستا چيست؟

يا سفري به سيردان داشته باشيد و بعد بپرسيد چطور مي شود روستاي با ۴۰۰ نفر سكنه مي تواند شهر و مركز طارم شود اما همان سياهپوش با نزديك به ۲۰۰۰ نفر نمي تواند.؟؟ بعد هم همين طور مي توانيد ادامه دهيد تا انتها. آنگاه از مردم در خصوص شيوه زندگي شان پرسش كنيد؟ نظرشان را درباه روحانيون يا به قول خودشان آخوندها جويا شويد؟ و...

همه اين كارها را كه كرديد به اين سئوال ها فكر كنيد كه چرا زيتون طارم را به نام زيتون رودبار مي شناسند و خريد و فروش مي كنند؟ از انار طارم چه نام و نشاني در ميان نام هاي انارهاست؟ و مي رسيد به عميق ترين و بنيادي ترين سئوال: هويت طارمي ها به چه چيزي است؟ به توليداتشان كه به نام ديگري شناخته مي شود؟ به تاريخشان، كه معلوم نيست؟ و مي ماند خاك! خاك بي مقداري كه گويي اصلا بشري در آن سكني نگزيده چرا كه اگر گزيده بود بايد نشانه اي از آن بر جا مانده باشد كه نسل هاي بعد خود را با آن معرفي كنند.

در شهر ما در حين پر كردن فرم هاي مختلف از جمله كنكور هميشه جزء بخش مركزي قزوين بوديم و قزوين نامي بود كه جاي طارم مي نشست و من البته به شخصه از اين اتفاق خشنود بودم شما بگويد چون بي هويتم باشد هستم اما از شما مي پرسم هويت طارمي ام را به چه بايد تعريف كنم؟ به خاك بي مقدار؟ يا به روحيه قوميت گرا و قبيله اي كه در كنار روستاي ۲ هزار نفره روستاي ۴۰۰ نفره را مركز و شهر مي كند و در همان روستاي دو هزار نفره همه امكانات را در يك طرف روستا جمع مي كند و با طرف ديگر همچون جذامي ها برخورد مي كند.؟ فقط به اين علت كه زورشان زياد است، نفوذشان بيشتر است؟

راستي در تاريخ حيات طارم كسي پيدا مي شود كه بگويد از نفوذش در دستگاه دولتي قبل و بعد از انقلاب استفاده كرد و امكاناتي را به دست آورد و آن را در قبيله و روستاي خودش خرج نكرد بلكه به انصاف در ميان روستاهاي نيازمند توزيع كرد؟؟ پيدا مي شود؟؟ نخواستيم آيا كسي پيدا مي شود كه دستش رسيد و جلوي توزيع منصفانه امكانات را نگرفت؟ و همه را در روستاي خودش متمركز نكرد؟ پيدا مي شود؟

راستي بر سر انجمن ها، موسسه ها و ... كه با نام توسعه طارم تشكيل شد چه آمد؟ و باز هم به راستي آنها كه هزاران هكتار از زمين هاي طارم را باغ زيتون كرده اند و ميليون ها تومن وام و درآمد كسب كرده اند براي همين خاك كه از قبلش كيسه هاي خود را پر كرده اند چه كرده اند؟

من همه را  از چشم يك چيز مي دانم و آن فرهنگي است كه چنين انسان هايي را تربيت كرده است كه حتي تمدن شهري هم بر آن بي تاثير است!!!!! و هنوز در آن زندگي قبيله اي چند قرن قبل گرفتار كه كلهر به كشاورز دشمني مي كند و كشاورز با فلاح  حسيني همه با كلهر چگيني و .... گرفتاري به نام با چشم قرم و قبيله نگريستند اولين دشمن انصاف است و عدالت و اولين ياور كينه و عداوت. به راستي طارم سفلي را با اين حال روز چه مي شود؟