سخني با فرهنگي عزير
عزيز پيشاني بلند روي سفيدي مرحمت كرده و نكته اي را متذكر شده اند كه به نظر نه ناشي از دلسوزي كه از تجربه زياد بوده و پند داده اند كه جان برادر اين راه كه تو مي روي ما نيز رفته ايم و نتيجه نگرفته ايم و علت را در اين دانسته اند كه هر كوششي مستلزم پيوند با قدرت است.
گفته اند:
"ضمن قدر دانی از احساس مسئولیت شما باید بگم که بدون قدرت نمی شود منطقه را آباد کرد . این هم مربوط به کلان کشور است نه قزوین و طارم. اگر کانون در زمان انتخابات فعال تر می شد برای این بود که بتواند از نمایندگان استفاده کند. بدون قدرت کار پیش نمی رود عزیز، شما تازه رسیدی ما سالهاست این رنج را به دوش می کشیم و قبول دارم دربرخی موارد منافع شخصی را بعضی ها دنبال می کردند و این که این جا کجاست برایشان مهم بود. من هم درد شما را داشتم و گفتم و باره ها گفتم. اما بدانید که همان که قبلا" گفتم آن رشد لازم و رسش کافی حاصل نشده. انشاالله شماها بتوانید. در ضمن طارم با مزارع زیتون شده مال چند نفر و آنهای که 100 هکتار باغ درست کردن باید بیشتر به دنبال آبادی .... باشند!! و شما هم در کنارشان و باز هم منافع مال آن ها می شود. دریغ از یک ذره کمک و بماند عزیز."
و نكته مهم و حياتي در همين نكته اي است كه اين معلم گرانقدر به آن اشاراه كرده اند و آن اينكه جز از راه پيوند با قدرت نمي توان جايي را آباد كرد.
آيا واقعا تنها راه آباداني و سازندگي پيوند با قدرت است؟ نقش مردم و گروههاي بومي و محلي در اين ميان چيست؟
به عبارت ديگر بايد حتما دولت بياييد كاري انجام دهد يا مي توان با سازماندهي نيروهاي بومي و فعال ساختن مشاركت مردمي و گروه هاي همياري و غير دولتي بخش بزرگي از مشكلات را حل كرد.
وقتي همه چيز به قدرت ختم مي شود هر كس به دنبال سهم خويش از قدرت است و هر چه بيشتر ببرد نفع بيشتري كرده است. اصلا چرا بايد اين نفع را به ديگران داد؟ پس نبايد تعجب كرد كه روستاي ۳۰۰ نفره شهر شود در حالي كه در كنارش روستا هاي بالاي هزار نفر جمعيت وجود دارد.
چون پيوند با قدرت تنها راه حل شد آنگاه بايد انسانيت خويش را تباه كنيم و جيره خوار قدرتمندان شويم . هر روز مجيز گويي كسي شويم و چون او از عرصه قدرت كنار رفت مجيز گروه ديگر گفته باشيم. نگاهي به اطلاعيه همايش نخبگان طارم سفلي نشان مي دهد كه چگونه پيوند خوردن با قدرت به هر قيمتي در تار و پود ما تنيده است. آنجايي كه مخاطب استاندار و فرماندار و ساير مقامات بوده اند چنان به مجيز گويي افتاده اند كه مي توان آن را از مصاديق بارز شرك خفي به شمار آورد.
و با همين منطق وقتي از همايش سخن مي گفتند از احتمال حضور ريس جمهور و سخنراني وي در آن سخن گفتند و بر حضور حتمي مقامات استان چنان تاكيد كردند كه گويي عده اي بي نوا و در مانده از همه جا تشنه نشستن در همايشي هستند تا مقامات حكومتي براي آنها سخنراني كنند.
بگذريم از نتيجه چنين منطقي كه حاصلش خوار شمردن خود و بزرگ شمردن ديگري است و مي شود همان كه در همايش گويا شده است. هيچ مقامي جز يكي از نمايندگان استان قزوين در آن شركت نمي كند.
آخر چه دليلي براي شركت در همايش افرادي است كه از خود هيچ ندارند و به خود هيچ اميدي ندارند و تنها خنرشان مجيز گويي و مداحي اهل قدرت است. به جاي اينكه صاحب قدرت براي حفظ قدرت منت بكشد تا براي او در همايشي وقت سخنراني داده شود بايد همه همت برگزار كننده گان همايش اين شود كه با گفتن ثنا و دادن قول سربازي در زمان انتخابات و فروختن راي و به تبع آن حق انتخاب خود به خود بباليم كه فلان مسئول در همايش ما سخنراني كرد.
با من بود هيچ مسئولي را دعونت نمي كردم و به نظرم تنها راه حل طارم در اين است كه باور كند اراده اي جز اراده خداوند بر جهان حاكم نيست و خداوند از مجيز گويي غيرش خشنود نيست و به انسان توان داده است كه خود با همت خويش و همراهي دوستان و نزديكان مشكلات خويش را حل كند.
آن وقت هر كسي كه كاري از دستش مي آمد را گرد هم مي آورديم و از هر كدام مي پرسيدم كه از دستش چه بر مي آمد و فردا شروع مي كردم گام به گام و در حوزه خيلي كوچك كار انجام دادند. من اصلا نمي فهمم جاي مسئولين اين جا كجاست؟
كار ما به جايي رسيده است كه بايد تصور كنيم مثل رابينسون كروزيه در جزيره اي هستيم و تنها خودمان بايد مشكل خودمان را حل كنيم. در آن صورت است كه خودمان را جدي مي گيريم، به يكيدگر احترام مي گذاريم، امكانات را عادلانه تقسيم مي كنيم و به جاي مجيز مقامات قدرت را گفتن حمد خدا مي گويم كه توان ياري رساندن به همنوعانمان را به ما داده است.