طارم پس از انتخابات رياست جمهوري

به نظر شما منطقه اي كه با آمدن و رفتن ريس جمهوري مثل احمدي نژاد در آن اتفاقي نيفتاد با آمدن چه كس ديگري مي تواند اتفاقي در آن رخ دهد.؟

وقتي از احمدي نژاد خير قابل توجهي به منطقه روستايي نرسد تكليف ديگران بسيار مشخص است. پس اي مردم طارم براي رسيدن زمان سعادت نبايد منتظر آمدن ريس جمهور خاصي باشيد، يا دعا كنيد امام زمان ظهور كند و يا بايد به خود آيم و اندكي از اين نفس خود خواه و خود بين فاصله گيريم و كمي هم به فكر خير جمعي باشيم. تا دلمان براي درد هم نوع ديگر مان چه در طارم و چه در هر جاي جهان درد نيايد اميدي به فلاح نيست كه خود پرستي و خودپرستان حتي اگر به قدرت نيز برسند جماعتي را به آب و نان مي رسانند و به گروهي ديگر ظلم و ستم مي كنند.

كم نيستند اهالي طارم كه اكنون در جاي جاي كشور در موقعيت هاي مختلف فعاليت مي كنند اما دريغ از يك جمع همدلانه اي كه صادقانه در جستجوي خير عمومي باشد.

چند وقت پيش آشنايي تماس گرفت و گفت امكان گرفتن قطعه زميني در يكي از مناطق طارم وجود دارد، مي خواهي؟

حيران پاسخ دادم آخر چه ربطي به من دارد. همه اون زمين ها متعلق به همان مردمان زحمت كشي هستند كه در منطقه زندگي مي كنند هيچ زميني به هيچ كسي تعلق ندارد اما اگر قرار است به كسي برسد مردم محلي از همه ما محق هستند.

گفت اي برادر همه جا را بردن و خوردن و تو در فكر مردم محلي هستي

گفتم راست مي گي بردند و خوردند اما من نمي خواهم در اين گناه و فسق آشكار شريك باشم همين. بگذار ببرند و بخورند جماعتي كه در بند خود پرستي باشد و دو تا دهات نتوانند با هم منافع مشترك داشته باشند سرنوشتشان همين است مالشان را ببرند و بخورند و آنها هم در نهايت نوكر نوكسه ها خواهند شد.

راستش طارم پس از انتخابات همان طارم قبل انتخابات است و سالها بايد بگذرد تا در اين منطقه اتفاقي بيفتد و آن اتفاق بايد از درون مردم محلي رخ دهد كه در آن صورت هم ماندگارتر و هم هم پرثمرتر خواهد بود شايد آن روز بيايد در سال ها بعد شايد 5 نسل بعد از همه ما ها


براي طارم چه مي توان كرد؟

گاهي سرنوشت آدمي اين است كه نظاره گر باشد نظاره گر شادي و شادكامي ديگران و بنشيند و خيره به دور دست ها بنگرد بي آنكه تواني و اراده اي براي حركت در او باشد. آن لحظه اشك ها در ديدگانش حلقه مي زند و بر صورتش مي دوند و او تنها با قلب شكسته اش همدم و همراه است.

اين سرنوشت، تنها براي فرد نيست گاهي جماعتي نيز گرفتار مي شوند بي آنكه توان و اراده اي براي تغيير در آنها وجود داشته باشند. افغان ها در ايران همواره منزلت و موقعيت دوني داشته و دارند و افغاني بودن سرنوشتي است چون لكه داغ بر پيشاني آنها كه همه از آن گريزانند حتي فرهيخته ترين آدميان اين مرز و بوم.

طارم و طارمي نيز از اين قاعده مستثني نيست. به نظرم طارم سفلي حتي اگر نام نيز نداشت اتفاقي نمي افتاد چرا كه آنكه زير پا مي ماند اگر نباشد بهتر از بودن است. لگد خوردن اگرچه سرنوشت قومي مي شود كه خود تن به آن داده است اما نبودن از لگد خوردن ايده ال تر است.

طارمي و طارم را از باقي مانده تفاله اعتبارات مالي و بودجه اگر رسيد بايد كلاهش را بالا بيندازد و اگر نرسيد خوشحال باشد كه لگدي بر سرش نيست و حرمتش هتك نشده است. اين همه اما نه ناشي از رفتار دولت مردان است كه باعثش بيش از همه فرهنگ قوم مدارنه مردمان اين سرزمين است.

كوته فكري و كوته انديشي، خود بيني و خود برتر بيني نوعي نژاد پرستي رذيلانه اي است كه هر قومي گرفتار آن آيد عاقبتي جز تو سري خوردن نسيبش نخواهد شد. استراتژي وحدت و راهبرد اتحاد تنها راه مستضعفان است كه يد الله مع الجماعه.

اما افسوس! افسوس كه كوته نظر جز خود و جلوي پايش را نمي تواند ديد و تا چنين است عاقبت شوم بر سر خانه بخت يك ملت مستدام است. كمي تقوا، اندكي خود سازي و لحظه اي احترام به هم نوع يعني دو قدم جلوتر را ديدن و به ديگران احترام قايل شدن. هيچ انساني جذامي نيست و دوست ندارد جذامي باشد پس بايد به آنها به چشم حقارت ننگريس و حرمتشان را حفظ كرد

تا چنين نشود هيچ اتفاق بزرگي براي هيچ كسي در هيچ كجا نخواهد افتاد