تاملي بر عقب ماندگي طارم سفلي (3) فقدان راههاي ارتباطي

اولين پيش شرط رشد و توسعه يك منطقه وجود راههاي ارتباطي ايمن و مناسب براي عبور و مرور وسايل حمل و نقل است. در واقع راه از جمله زير ساخت هاي اساسي است كه در صورت فقدان آن امكان هر نوع توسعه اي عملا منتفي است

طارم سفلي و به خصوص بخش خندان آن فاقد يك راه ارتباطي ايمن و سالم است و اين يعني اينكه توسعه منطقه ممكن نخواهد شد. بيشتر راه طارم اين گونه ساخته شده است كه ابتدا و نمي دانم شايد زمان انقلاب يا قبل از انقلاب راه مالرو را تبديل به راه شوسه كرده اند. به عبارت ديگر راننده بلدوزر كه هم مهندس راه بوده و هم ناظر و هم مجري بهترين و به صرفه ترين كار را تعقيب باركشي از جنس اسب يا قاطر ديده و بي توجه به كج و معوج شدن راه به مسير خود ادامه داده و بعد از او نيز همين راه خاكي آسفالت شده و سپس بر روي آسفالت آسفالت ديگري ريخته شده.

طنز نمي گويم همه ساكنان منطقه و هر كسي كه يكبار به طارم سفر كرده باشد ناچار از تصديق به اين موضوع است. حال كه راه ارتباطي اين منطقه تا اين اندازه مشكل دارد آيا مي توان سخن از توسعه و پيشرفت به ميان آورد. انتظار اين نيست كه دولت در ميان روستاييان منطقه پول توزيع كند تا آنها پيشرفت كنند بلكه انتظار منطقي و عقلاني آن است كه دولت زير ساخت هاي لازم براي رشد و توسعه منطقه را فراهم كند آنگاه با مشاركت و همت خود مردم منطقه رشد و پيشرفت اتفاق خواهد افتاد.

در سال هاي اخير علي رغم اينكه همه جاي ايران از ثمرات انتخاب محمود احمدي نژاد بهره مند شده است و سياست هاي تمركز زدايي وي بيشترين بهره را نسيب روستاها و شهرهاي كوچك كرده است اما دريغ كه سهم طارم در اين ميان كمترين بوده است. نه اينكه هيچ نباشد نه بالاخره حركت هاي صورت گرفته و كارهاي انجام شده است اما با توجه به عقب ماندگي منطقه و نياز مبرم به زيرساخت ها> اقدامات صورت گرفته چندان متناسب با نيازها و عقب ماندگي هاي منطقه نيست.

بعضي كارها را فقط دولت مي تواند انجام دهد و اگر انجام ندهد هيچ كاري از مردم محلي ساخته نيست. اگر هزار سال بگذرد و دولت تصميم به اصلاح راه ارتباطي طارم سفلي نكند مردم بومي هرگز توان و قدرت ساختن راه ارتباطي را نخواهند داشت. طارم سفلي داراي معادن طلا يا نفت نيست كه براي استفاده از آن مورد توجه دولت باشد اين منطقه داراي ويژگي هاي طبيعي است كه فعال شدن آنها نيازمند عزم راسخ و همت وافر و دل سوزاندن براي منطقه است.

 

تاملي بر عقب ماندگي طارم سفلي (2)كلج و سياهپوش دو روستاي مهاجر پذير

بحث بر سر اين بود كه طارم سفلي داراي مزيت هاي است كه در صورت توجه مسئولين به اين منطقه و رعايت عدالت در توزيع بودجه هاي استاني، شاهد رشد و توسعه منطقه خواهيم بود اما به دليل بي توجهي مسئولين و اختصاص كم ترين ميزان از اين بودجه ها و كم ترين نظارت بر نحوه هزينه كرد همين ميزان اندك بودجه هاي اختصاص داده شده، شاهد آنيم كه منطقه طارم در مقايسه با ساير مناطق قزوين به خصوص منطقه الموت بسيار كم تر توسعه يافته باشد و به قول معروف به استضعاف كشيده شده باشد.

در طارم و به خصوص در دو روستاي كلج و سياهپوش كه اگر اشتباه نكنم  بعد از زلزله۶۹ شهرك جديدي براي ان تاسيس شده است، اتفاقي رخ داده است كه نه تنها در استان قزوين بلكه حتي در كشور از معدود مناطق روستايي است كه داراي اين ويژگي است.

اين دو روستا به جاي مهاجر فرست بودن، مهاجر پذير هستند و افراد و خانواده هاي بسياري در سال هاي اخير از ساير مناطق طارم سفلي به خصوص مناطق كوهستاني به اين دو روستا مهاجرت كرده اند. همين امر نشان مي دهد كه منطقه چه ظرفيت بالايي دارد و چگونه با تمام بي مهري هاي مسئولين به دليل شرايط زيست محيطي توانسته است روند مهاجرت از روستا به شهر را در اين منطقه كنترل كند.

در همين روستاي دلجك كه به دليل تعلقات قومي مدام از آن نام مي بريم، نزديك به ۹۰ درصد جوانان از روستا مهاجرت كرده اند و اكنون كم تر از ۵۰ خانوار در روستا زندگي مي كنند. اكثر مهاجرين اين روستا و ساير روستاها به شهر قزوين بوده و در كارخانجات قزوين مشغول به كار شده اند و زندگي كارگري را به زندگي در روستا و كار كشاورزي ترجيح مي دهند. زندگي در هادي آباد قزوين كه سكونتگاه بيشتر اين مهاجرين است كم تر از زندگي در اردوگاه كار اجباري نيست اما براي اين مهاجرين هادي آباد نسبت به روستا بهشت است چرا؟

چون مجموع درآمد آنها در روستا كم تر از دريافتي آنها از طريق كارگري است. اگر فرض كنيم يك كارگر ساده اكنون ماهي ۵۰۰ هزار تومان دريافتي داشته باشد كه ندارد سالي درامدي معادل ۶ ميليون تومان خواهد داشت. اكنون تصور كنيد اگر زيتون كيلوي ۱۰۰۰ تومان باشد اين كارگر بايد سالي ۶ تن زيتون توليد كند تا درآمد كارگري را داشته باشد و اگر هر درخت زيتون متوسط ۳۰ كيلو باردهي داشته باشد( كه بيشتر دارد ) او بايد صاحب ۲۰۰ اصله درخت زيتون باشد تا همين ميزان در آمد را داشته باشد. داشتن ۲۰۰ اصله درخت نياز به آب، سيستم آبياري مدرن و مكانيزه و برداشت صنعتي دارد و اگر اين اتفاق بيفتد يك فرد همان ميزان در آمد كارگري را با آسايش بيشتر و زندگي راحت تر به دست خواهد آورد اما نمي شود چون همه اين كارها نياز به كمك و حمايت هاي دولت دارد. نياز دارد مسئولي دلي بسوزاند و نماينده استان تنها هنگام انتخابات ياد منطقه نيفتد و نرود و قول هاي محال ندهد. در حال حاضر بيشتر باغات زيتون منطقه به شيوه سنتي آبياري مي شود و همين شيوه آبياري و مشقت هاي آن در فصل هاي كم آبي، زندگي در روستا را تحمل ناپذير مي سازد. خداوند نعمتي چون درخت زيتون را به منطقه داده است كه به آب كم نياز دارد و با كمترين رسيدگي بار مي دهد اما همين امتياز به بزرگترين كاستي تبديل شده است چرا كه در جايي كه آب نيست و كم است آبياري سنتي يعني هلاكت اين را فقط يك باغدار مي داند.

در هر حال كم ترين اجري كه براي كلج و سياهپوش  به پاس همين يك خدمتي كه كرده اند مي توانسند بدهند درست كردند راه ارتباطي آنها با مناطق شهري به خصوص راه ارتباطي اين روستا ها با لوشان بود. خدا مي داند كه تا چه حد كشيدند يك راه مستقيم در اين منطقه آسان است و خدا مي داند كه احداث راه پر پيچ و خم و خطرناك سرگيجه آور در اين منطقه چقدر دشوار. اما دريغ و صد افسوس كه راه پر پيچ و خم كشيده شده است تا آدمي با يك بار رفت و آمد بيزار شود از رفتن به منطقه و اين يعني نابودي توريسم و بدتر از آن نابودي كشاورزي چرا كه سيستم حمل نقل سريع و ايمن تضمين كننده افزايش فروش محصولات كشاورزي است. و همين نكته نشان مي دهد كه چقدر مسئولين به منطقه توجه دارند؟؟؟

ادامه دارد